عسلعسل، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره

◕ ‿ ◕ ♥ فندق کوچــولوی خونمـــــون ♥ ◕ ‿ ◕

ماهی مامان

1392/6/31 7:44
200 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به همه ی دوست جونای خود خودم.

خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟

 ما که خیلی خیلی خوبیم.

صبح روز چهار شنبه ساعت 7 حرکت کردیم

و ساعت 10 بود که رسیدیم خونه ی مامان جون.(مامان خودم).

 توی راه هم که همش گاو میدید و کلی ذوق میکرد و دربارشون حرف میزد.  

 بعد ازیه  صبحونه ی عالیsmiley  

و یکم استراحت قرار شد ساعت 2 بریم استخر

وااااااااااااااااای که عسل چقدر ذوق داشت.

فداش بشم من انگار بار اولش بود.

عصر همون روز عسل شروع به تب شدید و سرفه کرد.

 زودی بردمش دکتر و با چهار تا آمپول و چهار تا شربت برگشتیم خونه. شکلکهای جالب و
متنوع آروین

طفلک 2 روز چیزی نخورد.خیلی ضعیف شده بود.

 تو راه انقدر گریه کرد که آخر تونستم با یه دفتر باب اسفنجی آرومش کنم.spongebob and patrick animation

 

                 

 

فردای اون روزم عصری رفتیم براش یه شلوار و سویشرت ناز خریدم.

از وقتی که از خونه اومدیم بیرون همش میگفت من شلوار و لباس قرمز میخوام.

آخرشم تقریبا همون شد.

 

     

 

اینم سویشرت خانم گلم

 

        

 

فداش بشم من نفسمو. مبارکت باشه گل من.

 

روز شنبه بابایی ما رو رسوند ترمینال و امودیم خونمون.

 بابایی برا عسل کلی دفتر و مداد رنگی خریده بود که واقعا دستش درد نکنه.

 عسلی که کلی ذوق کرد و خیلی خوشحال بود.

 

وقتی هم که رسیدیم خونمون بابا مرتضی عسل رو سوپرایز کرد. 

یه ظرف غذای کودک با یه عالمه لباس زیر برا عسلی خریده بود. که من فقط عکس ظرف غذا رو میذارم دیگه.

 

    

 

   

 

 

فداش بشم . الان حالش خیلی خیلی خوبه و لالا کرده.

میخوام بیدارش کنم تا بریم مهد.


خیلی خیلی دوستت دارم دختر گلم. عاشقانه میپرستمت. 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

شيرين مامان شادلين
2 مهر 92 0:07
واي چه ظرف نازي مباركت باشه عزيزم